
قفسهنوشت ۳۵۷: روی ماه خداوند را ببوس: از مصطفی مستور
اولین بار پاییز ۱۳۸۷ این داستان بلند را خواندم و یادم هست یکی دو سال بعد در تعطیلات نوروز از بیکتابی در شهرستان، دوباره خواندمش. پس با این اوصاف این بار سوم است که میخوانم بیشتر از سر کنجکاوی که این کتاب چه چیزی داشته که در نسل ما دههشصتیهای تازه به جوانی رسیده اینقدر پرطرفدار شده است. کتاب خیلی کوتاه است و شاید بشود در دو یا سه نشست تمامش کرد...

قفسهنوشت ۳۵۴: میم عزیز؛ از محمدحسن شهسواری
«میم عزیز» در واقع نوعی فراداستان یا متافیکشن است. نویسندهای که احوالات نویسندگیاش را موقع نوشتن همزمان یک رمان و فیلمنامهای ترسناک همزمان با اتفاقات زندگیاش مینویسد و در اواخر داستان، رنگ واقعیت و خیال با هم مخلوط میشود. این گونهٔ ادبی البته خیلی جدید نیست ولی به نظرم آمد همان نقد یکخطی بیادبانهای که فراستی نسبت به «جرم» مسعود کیمیایی دا...

قفسهنوشت ۳۴۹: زمین سوخته؛ از احمد محمود
در ویکیپدیا از قول بیبیسی فارسی نوشته شده است: «وقتی خبر کشته شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریباً نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل میکنم. اما مردم چه آراماند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم میخواست لااق...

قفسهنوشت ۳۴۷: سال بلوا؛ از عباس معروفی
این رمان میتوانست بسیار بهتر از این باشد اگر روی زبان روایت خصوصاً این که همه یک جور حرف نزنند بیشتر کار میشد. همینطور این که استعاره و نمادپردازی مشخصاً معلوم است که با گذشت زمان نخ تسبیحشان را گم کردهاند و پنداری تاریخ مصرفشان گذشته است. با همهٔ این وجود، این رمان یک سر و گردن از بسیاری رمانهای تازهمنتشرشده بالاتر است.
پ.ن. اخیراً سپیده...
قفسهنوشت ۳۴۶: بالزنها؛ از محمدرضا کاتب
گرچه میفهمم سبک کاتب جوری است که باید با تمرکز خواند و این روزها من بسیار پرمشغله هستم ولی حداقلش این است که در کتابهای قبلی نقطهٔ عطفی وجود داشت که مثل قلاب من مخاطب را نگاه دارد. الان چنین چیزی را درنیافتم و کتاب را متأسفانه نیمه وانهادم. شاید ایراد اصلی کتاب آن است که صرفاً روایت گیجاویجی شخصیت اول است و انبوه استعاراتی که معلوم نیست به کجا خو...

قفسهنوشت ۳۲۸: سوءقصد به ذات همایونی؛ از رضا جولایی
به گمانم در کتاب «ایران بین دو انقلاب»، یرواند آبراهامیان اشاره دارد که برای اولین بار فکر ترور و حذف فیزیکی به صورت سازمانیافته از سمت گروه اجتماعیون-عامیون که در قفقاز پایگاه داشتند در ایران معاصر شکل گرفت و بعدتر به گروههایی مانند فداییان اسلام و گروه چپ بسط پیدا کرد.
این رمان تاریخی، قصهٔ گروهی است از اجتماعیون-عامیون که از سمت روسیه تزاری با...

قفسهنوشت ۳۲۱: انسان جنایت و احتمال؛ از نادر ابراهیمی
این داستان بلند را که در اوایل دههٔ پنجاه خورشیدی نوشته شده است، میشود یکنفس خواند. نویسنده خبری در صفحهٔ حوادث روزنامه میخواند که مردی به اسم سیدباباخان در روستای لاجورد خراسان از فرصت زلزله استفاده میکند و همسرش را به قتل میرساند. وقتی جنازهٔ همسرش زیر آوار پیدا میشود، آثار ضربهٔ تبر بر سر همسرش پزشکان را متقاعد میکند که کار زیر سر شوهرش ا...

قفسهنوشت ۳۱۰: دیلماج؛ از حمیدرضا شاهآبادی
از میرزا یوسف مستوفی دیلماج (مترجم) دولت ناصری رسالههایی برجای مانده که اطلاعات جالبی در مورد تعاملات او با شخصیتهای معروف مشروطه مانند فروغی، ملکمخان ناظمالدوله و اعضای لژ فراماسونری آدمیت وجود دارد. علاوه بر آن رسالهای در مورد عشق وجود دارد که گویای اتفاقاتی است که باعث خاطرخواهی و فراق ابدی او میشود. اینها را ظاهراً نویسندهای به نام آقای...

قفسهنوشت ۲۹۷: معسومیت؛ از مصطفی مستور
مازیار جوان لنگ در هوایی است که پدرش خلافکار بوده و اخیراً فوت کرده است، مدتی در کارواش کار میکرد و حالا نمایشنامهنویس رادیویی شده است. او که راوی داستان است میخواهد قصهٔ این روزهایش را بنویسد. این بشر به شکل فاحشی غلط املایی دارد و واژههای ساده را هم غلط مینویسد، معنای کلمات سادهای مثل تطهیر را نمیداند اما برای رادیو نمایشنامه مینویسد. م...

قفسهنوشت ۲۹۲: سرخ سفید؛ از مهدی یزدانی خرم
در «سرخ سفید» یزدانیخرم به همان سبک «من منچستر یونایتد را دوست دارم» روایت میکند با مضمونی تقریباً شبیه و سبک جملهنویسی بسیار نزدیک به کار قبلی. چند تفاوت البته وجود دارد. به نظرم، کار قبلی او شکل هذیانگونهای داشته اما در این کار سعی کرده است داستان قوام بیشتری بیابد و اندکی رو هر خردهروایت مکث بیشتری داشته باشد. داستان در مورد کیوکوشینکای س...

قفسهنوشت ۲۸۸: مکانهای عمومی؛ از نادر ابراهیمی
این مجموعه داستان کوتاه را نادر ابراهیمی قبل از انقلاب اولین بار منتشر کرده است. مضمون کلی داستانها انزجار نویسنده از طبقهٔ متوسط نوظهور ایرانی است که بعضیهاشان سابقاً مبارز بودهاند اما حالا «فولکسواگنشان در جنرالسرویس است». افرادی که دلخوشیشان دورهمی و عرقنوشی و افتخار به غربیمآبی است.
این کتاب مانند بیشتر دیگر کتابهای مرحوم ابراهیمی، ن...

قفسهنوشت ۲۶۸: گشنگی؛ از کتایون سنگستانی
این دومین رمان از کتایون سنگستانی است. بنا به قاعدههای «چند وقت یک بار کتاب جدید خواندن» و «کتابفروشی افق کتاب بد روی میز پیشنهاد نمیگذارد» این کتاب را خریدم و خواندم. این رمانْ که در پاییز ۱۴۰۱ از نشر چشمه منتشر شده است، داستان شیوا، زن جوانی، است که به هر جان کندنی در مزونی مخوف مشغول به کار میشود. پدرش آلزایمری است، با برادر و مادرش زندگی می...

قفسهنوشت ۲۶۴: راهنمای مردن با گیاهان دارویی؛ از عطیه عطارزاده
دختری جوان با مادرش در خانهای زندگی میکند. کار مادرش عطاری است و دختر که از کودکی به خاطر فرورفتن گیاه دارویی به چشمش نابینا شده است، همه چیز را از زاویهٔ دید حواس غیربینایی خودش روایت میکند. در پایان داستان به معنای عنوان کتاب یعنی «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» میرسیم. هر چقدر بیشتر توضیح بدهم باعث لو رفتن داستان میشود.
حجم این کتاب بسیار ک...

قفسهنوشت ۲۶۳: مونالیزای منتشر؛ از شاهرخ گیوا
«شاه عباس آمد گفت: ریشتان را بتراشید و سبیل بگذارید؛ گذاشتیم! آن هم تا بناگوشش را. آن یکی روبند و شلیته و کلاه نمدی برمان کرد. گفتیم: مبارک است! دیگری آمد گفت: زنها چادرها را بردارند؛ برداشتند. مردها سبیل کوتاه کنند، کلاه شاپو و پهلوی بگذارند؛ ما هم گذاشتیم! حالا هم که این شکلی شدهایم. همیشه دنبال شکل خودمان، شکل حقیقیمان میگردیم، اما نمیدانیم...

قفسهنوشت ۲۵۹: برادر انگلستان؛ از علیرضا قزوه
رمان «برادر انگلستان» اولین کار داستانی قزوه است که همه او را به شاعریاش میشناسند چه در قالب موزون (دیشب از شما چه پنهان، سر زدم به کوی مستان/گفتم: السلام یا می! گفتم: السلام یا خُم!) چه در قالب سپید (مولا ویلا نداشت). اینجا قزوه مضمونی دارد و محملی برای نوشتن. برادر انگلستان با خوابهای آشفتهٔ راوی در قطاری آغاز میشود که نقبی به گذشته میزند. ب...
قفسهنوشت ۲۰۲: نخل و نارنج؛ از وحید یامینپور
یامینپور در اولین اثر داستانیاش خواسته زندگی شیخ انصاری، از علمای شیعهٔ اهل دزفول در دورهٔ قاجار، را به تصویر بکشد. در این رمان تأثیرات سبکی از نادر ابراهیمی مشهود است.
این داستان حتی به مرحلهٔ داستانشدن نزدیک نشده است. ویژگیهای بارز این اثر خطاهای فاحش روایتی است و توضیحات بیرون از متن داستان چه به صورت پاراگراف درونمتنی و چه به صورت تهنوش...

قفسهنوشت ۲۰۰: من منچستریونایتد را دوست دارم؛ از مهدی یزدانی خرم
این رمان دومین کار منتشرشدهٔ مهدی یزدانی خرم است. این رمان عمداً به شکل هذیانگویانهای روایت شده است. از زاویهٔ دید دانشجوی تاریخ مبتلا به سرطان در خیابانهای تهران معاصر که میرود در گذشتهٔ زمان کودتای دههٔ سی و به صورت دستشده هر دو صفحه یکبار با اتفاق مشمئزکنندهای از آدمی به آدمی دیگر (و گاهی روحی دیگر) منتقل میشود. نویسنده روی هیچ نقطهای ت...

قفسهنوشت ۱۸۳: دریاروندگان جزیرهٔ آبیتر؛ از عباس معروفی
اسم داستانهای این کتاب را میگذارم «غمباد». معروفی در مورد بیماری اخیرش نوشت:
"سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!»
و من غصه خوردم.
اینجا در بیمارستان شریته برلین، حالا یازده جراحی را پشت سر گذاشتهام، از دوشنبه وارد مرحله پرتودرمانی میشوم؛ در تونلی تاریک به نقطههای روشنی فکر میکنم که اگر برخیزم، هفت کتاب نیمه...

قفسهنوشت ۱۸۲: عشق و چیزهای دیگر؛ از مصطفی مستور
این مطلب را حدوداً سه سال پیش، همان موقعی که کتاب را خواندم، نوشتم و به دلایلی توفیق انتشارش تا حال نبود.
از «عشق روی پیادهرو» تا نشر «عشق و چیزهای دیگر» حدوداً بیست سال گذشته شده است. در طول این بیست سال مصطفی مستور همیشه به عنوان نویسندهای پرمخاطب در عرصهٔ ادبیات داستانی فارسی شناخته شده است؛ چه در «روی ماه خداوند را ببوس» که با طرز نگاه معنو...

قفسهنوشت ۱۸۰: نگران نباش؛ از مهسا محبعلی
خلاصهاش این که طرح یکخطی داستان بسیار جذاب است: تهران شده پر از پسلرزه و هول مرگ همه را گرفته. راوی دختر معتادی است در تمنای اندکی متاع. و دربهدر در شهر میگردد و مشاهدات را میگوید. فرای طرح یکخطی، پرداخت، انتخاب واژهها، نوع نگاه (به نظرم غیرانسانی) به همه از پدر و مادر گرفته تا مردم شهر و فضاسازی که به نظرم خیلی دمدستی و غیرقابل باور است، ...

قفسهنوشت ۱۷۹: آذر، شهدخت، پرویز و دیگران؛ از مرجان شیرمحمدی
از این رمان فیلم ساخته شده است. مکالمههای فیلم تقریباً در اکثر جاها رونوشت از رمان است. حتی تکگویهها رونوشت توضیحات رمان است. اصلاً گاهی آدم شک میکند دارد رمان میخواند یا فیلمنامه. نوشتهای پرمکالمه و کمتوصیف. وقتی فیلم را دیدم، در مورد بهرام (رامبد جوان) و چراییاش در فیلم مشکل داشتم. ظاهراً به هر دلیلی در فیلم از او گفته نشده که مثلاً آدم ...

قفسهنوشت ۱۷۸: خانهٔ لهستانیها؛ از مرجان شیرمحمدی
نقد یکخطی: عالی است؛ بخوانیدش.
مرجان شیرمحمدی نویسنده و بازیگر سینماست. او همسر بهروز افخمی کارگردان مطرح سینماست و این رمان را به او تقدیم کرده است. رمان از زاویهٔ دید راوی پسربچهٔ دهسالهای است که در خانهای قدیمی که سابقاً متعلق به آوارگان لهستانی بوده زندگی میکند. زمان رمان احتمالاً دههٔ پنجاه شمسی است؛ نشان به نشان آن که برخی از شخصیتهای...

قفسهنوشت ۱۷۷: تن تنهایی؛ اثر سحر سخایی
نویسنده آهنگساز و نوازندهٔ حرفهای تار است. برای چند فیلم آهنگ ساخته و در چند کنسرت از جمله کنسرتهای همایون شجریان همنوازی کرده است. داستان نیز در مورد چند دانشجوی موسیقی است و هر فصل کتاب نام گوشهای از گوشههای موسیقی ایرانی است.
و اما بعد. ادای میلان کوندرا را درآوردن نخست نیاز به شناخت فنون روایت دارد، سپس نیاز به تفکر عمیق فراتر از فهم عرفی ا...

قفسهنوشت ۱۷۶: دود؛ اثر حسین سناپور
«دود» رمان کوتاهی است از «حسین سناپور». زاویهٔ دید اول شخص (راوی شخصیت اول) و نحوهٔ روایت پر از جریان سیال خیال است. از نظر مضمون این رمان مرا تا حدی یاد «سرگذشت پرندهٔ کوکی» از «هاروکی مواراکامی» میاندازد (شاید به خاطر رفتارهای نیستانگارانهٔ شخصیت اول). اما ایرادی بسیار اساسی در رمان «دود» وجود دارد: روابط شخصیتها تبیین نشده است. رفتارهای ناامی...

قفسهنوشت ۱۷۵: تو به اصفهان بازخواهی گشت؛ اثر مصطفی انصافی
خلاصه کنم: پیرنگی کلیشهای، روایت بسیار ضعیف که پر از خطاهای فاحش روایت چه از نظر زاویهٔ دید و چه از نظر شخصیتپردازی (کدام شخصیت) است. نویسنده حتی نکرده سوگیری سیاسیاش را اندکی در لفافهٔ داستان پنهان کند. استاد دانشگاهی که دختری لهستانی به دفترش سر میزند. استاد عاشق مادر دختر بوده و لهستان و بازگشت به گذشته و … بگذریم؛ نیمه رها کردم.
پینوشت: ...

قفسهنوشت ۱۷۴: شاهراه، اثر سینا دادخواه
این دومین رمانی است که از سینا دادخواه میخوانم. «یوسفآباد خیابان سی و سوم» خیلی در زمان خودش صدا کرده بود ولی آن طور که از هفت سال پیش خاطرم مانده، من از «ایرانی نبودنش» زیاد خوشم نیامد. حس میکردم با آدمهایی مواجهم که رونوشت شخصیتهای همینگوی و سلینجر هستند تا آدمهایی که در خیابانهای تهران میدیدم و میشناختم. «شاهراه» اما این مشکل را ندارد. ...

قفسهنوشت ۱۷۳: آلوت؛ اثر امیر خداوردی
آلوت در فضایی ساختگی نوشته شده است که تا حد زیادی به سادگی میتواند تقارن به واقعیت زد. کهستان جایی شبیه به افغانستان است و ایران که ایران. نویسنده سابقهٔ تحصیلات حوزوی دارد و به همین خاطر تسلطش بر علوم دینی در جایجای داستان مشهود است. اما نقطهٔ ضعف این داستان در شخصیتپردازی است. گاهی احساس میشود گویی نویسنده خواسته غیظش را نسبت به سلفیگری خالی...

قفسهنوشت ۱۴۸: تذکرهٔ اندوهگینان؛ نوشتهٔ حسامالدین مطهری
«تذکرهٔ اندوهگینان» نوشتهٔ «حسامالدین مطهری» را نشر اسم در بهار ۱۳۹۶ برای اولین بار منتشر کرده است. صفحهآرایی، طراحی جلد و انتخاب جنس کاغذ برای این کتاب اولین چیزی است که مخاطب را جذب خودش میکند. طراحی جلد کتاب به مانند کتب خطی قدیمی، جنس کاغذ شبیه به کاغذ کاهی، و صفحهآرایی کتاب بسیار چشمنواز است. شروع کتاب با دو جملهٔ کوتاه از نویسنده همراه ا...